هرا دستهایم را میگیرد و میکشد

  میکشد ، میکشد

  همه ی تعفن مرا به آغوش میکشد

  خوابم میبرد

  حضورش آن قدر دور سرم میچرخد تا تمام میشوم

 هرا چشمهای مرا میبندد

 ملحفه ی سپیدی رو صورتم میکشد

  آری

  هرا مرا میکشد